آشتی با خدا
آیا هنوز وقت آن نرسیده که با خدا آشتی کنیم ؟
درباره وبلاگ


دوستی اهل بیت، میزان و ملاکی برای سنجش دوستداران خداست . خداوند با آن خورشید تابان (پیامبرص) و این ستارگان فروزان (ائمه اطهارع) بسیاری را آزمود . عده ای سربلند از این آزمایش الهی بیرون آمدند و گروهی به طمع دنیا از جریان حق طلب روی برگردانده، به دنبال فرصت طلبان و تازه به دوران رسیده ها رفتند و حال آنکه هنوز ندای پیامبر (ص) در گوش آنان طنین انداز بود که: «انی لا اسالکم علیه اجرا الا المودة فی القربی » .

پيوندها
امیـــــــــرالمــــومـنـیـن
رنــــگ رنــــگ
تـنـهـــــــــا درخت جـــــزیــــــــره
شــرافتهــــای مظلـــوم
وبلاگ جـام جــم
درباره زنان
آمــــوزش مداحی
جملات زیبــا و پنـدآمـــــوز
یا علی گفتیم و عشق آغـاز شد
معبـــری بـه سمت خــــدا
نمـــــاز و عتـــــرت
قـــــــــرآن
اخـبـار تکنـولوژی
زیباترین جملات کــوتاه و پندآموز
مــــــــروارید در صـــــــــدف
ارزش گــــــــــفتن
کتاب حـق
دانســــــــــــتنیها
هـیـئـت مشـتـاقـان کـربـلا
فرهنگی،هنری،قرآنی،اجتماعی
مشــاوره و روانـشـنـاسي
بـیـوتکنـولـــــوژی
ایـران مـن
نـیـاز بـه دانـستن
اهل بيت عصمت و طهارت
بـرگـزار کنـنـده خـتـمهـای قــرآن
تـاریـخ فـرامـــــــوش شـده
visual sentences
نــــوای دل
آرامـش اینـترنـت
زبان انگليسي برتر شاهد
بیماریهادرطب سنتی-اسلامی
دنیــــای ایـــن روزای مــن
زنـده بـاد ایـــران
عصر انتظار
قـنــد و عـســــل
ادبـی ، تـاریخـی ، عـرفانـی
وبلاگ تخصصـی آموزش مـداحـی
یا اباصـالح المهــدی ادرکنـی
اورژانس115مشهد
انتظار سبز
عـلـمدار جنگ نرم
هیئت عاشقان حضرت زهرا
بهترین لحظات راباما تجربه کنید
سرگرمی و داستانهای زیبا
یـا فاطـمـه الزهــرا
ســـنگــر
پزشکی وسلامت
نرم افزارهــای توپ اندروید
حسرت گذشته ها،وجودآينده ها
آموزش حـرفه ای کامپیوتر
یـا امـــام مـهـــدی
خانم وکیل

  تبادل لینک هوشمند
ســـــلام دوســـــتان خــــــوبم
لطفا برای تبـادل لینـک ابتدا ما را
با عنـوان فقط خـــــــدا و آدرس
faqatkhoda.LXB.ir
لینک نمایید سـپس مشـــخصات
لینک خـــود را در زیر بنویســــید.
در صورت تأیید لینک خواهید شد.









آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 120
بازدید دیروز : 89
بازدید هفته : 592
بازدید ماه : 4409
بازدید کل : 241958
تعداد مطالب : 250
تعداد نظرات : 1321
تعداد آنلاین : 2

نويسندگان
ف م

آخرین مطالب
<-PostTitle->


 
1 / 10 / 1398برچسب:, :: :: نويسنده : ف م

"به نام خداوندی که داشتنش جبران همه نداشته هاست"

ای خدای مهربان، به دور از تو بودن یعنی تنهایی . نمی دانم برای آشتی با تو از کدام کوچه عبور کنم . نام قشنگت تسکین دل درد دیده ام است . به طلوع یک سخن از سوی تو برای به آرامش رسیدن نیازمندم . خدایا آشتی با تو شوقی در درونم به پا می کند که تمام دودزدگی قلبم به یک باره به رخت حریر سفید رنگی تبدیل می شود . بی قرارتر از همیشه چشم به ذکر تو دوخته ام و می خواهم با تو آشتی کنم .

جایگاه خداوند در قلب ماست و دوستی با او حد والای خوشبختی است . با نماز که شاهراه ارتباط با خداست دستگاه ذهنمان را برای تصویرسازی یک ملاقات و مراسم با شکوه آشتی کنان آماده کنیم . فقط کافیست دست یاری به سویش دراز کنیم .

 

روشنی چراغ راهمان را در خلوتگاه خود از صاحب روشنی ها بخواهیم .

 

دوستان خوبم؛

هر گونه کپی برداری از مطالب این وبلاگ کاملا آزاد است.

ضمنا انتقاد و پیشنهاد یادتون نره.

آرزومند آرزوهایتان هستم .

 

 


 

خدايا ! ببخش مرا ...

كه يك عمر عاشقانه هايم را خرج اين و آن كردم .

و به تو فقط يك مشت

خميازه ، كسلي و بي حوصلگي تحويل دادم .

 

 

زندگــی بـاور می خواهــد

آن هـــم از جنس امیـــــــد

که اگر سختی راه، به تو یک سیلی زد

یک ندای قلبی به تو گوید که

خدا هست هنوز ...

 

 
20 / 12 / 1393برچسب:, :: :: نويسنده : ف م

 

ساحل دلت را به خدا بسپار

خودش

قشنگ ترين قايق را برايت مي فرستد

 

 
15 / 12 / 1393برچسب:, :: :: نويسنده : ف م

 

روايت کنند مردي را که، هفتاد سال يا صنم (نام بت) گفته بود، يکبار از زبانش اشتباهاً ياصمد «اي بي نياز» صدا برآمد خداوند توجهي به حال او نمود.

ملايکه عرض کردند خداوندا، اين مرد هفتاد سال يا صنم گفت: يکبار آنهم اشتباهاً نام تو را (ياصمد) به زبان آورد، او را قبول درگاهت نمودي!؟

خداوند فرمود: شما نمي دانيد که من هفتاد سال منتظر بودم تا بنده ام نام مرا صدا کند، حال که من را خوانده است شرط دوستي نيست که او را نپذيرم.

 
10 / 12 / 1393برچسب:, :: :: نويسنده : ف م





أدنَى الشُّكرِ رُؤيَةُ النِّعمَةِ مِنَ اللّه  مِن غَيرِ عِلَّةٍ يَتَعَلَّقُ القَلبُ بِها دُونَ اللّه عَزَّوَجَلَّ والرِّضا بِما اُعطىَ وألاّ تَعصيَهُ بِنِعمَتِهِ و تُخالِفَهُ بِشَى ءٍ مِن أمرِهِ ونَهيِهِ بِسَبَبِ نِعمَتِهِ؛

كم ترين سپاسگزارى، اينست كه انسان نعمت را مستقيما از خدا بداند و جز او علتى براى آن نداند و نيز به آنچه خداوند عطايش كرده، خرسند باشد و با نعمت او مرتكب گناه وى نشود و نعمت خدا را وسيله مخالفت با امر و نهى او قرار ندهد.



امام صادق عليه السلام

 
5 / 12 / 1393برچسب:, :: :: نويسنده : ف م

 

خــــــــدا مـرهــم تمــام دردهــاست؛

هر چه عمق خراش هاي وجودت بيشتر باشد؛

خدا براي پر کردن آن، بيشتر در وجودت جاي مي گيرد

 

 
30 / 11 / 1393برچسب:, :: :: نويسنده : ف م


شيطان گفته است كه من از فريب دادن پنج طايفه عاجزم، غير از اين پنج طايفه بقيه مردم در اختيار من هستند.

اول: كسى كه در همه كارهايش بر خدا توكل كند و به ريسمان الهى چنگ زند.

دوم: آن كه شب و روز ذكر و تسبيح خدا گويد.

سوم: بنده اى كه هر چه براي خود مي پسندد براي برادر مومن خود هم بپسندد.

چهارم: آن كه وقتى مصيبت و بلايى بر سرش آيد جزع و فزع نكند.

پنجم: كسى كه راضى به قضا و قدر الهى باشد و اندوه روزى نخورد.

 

امام صادق عليه السلام
بحار، ج 73، ص 351

 
25 / 11 / 1393برچسب:, :: :: نويسنده : ف م

 

در نمـــــاز تـو خــدايا بـدنـم مي لــرزد

چون به لب نام تو آرم سخنم مي لرزد

يــادم از بــار گنـه آيد و سر منزل مرگ

وز غم اين ره بي توشـه تنم مي لرزد

 

 
20 / 11 / 1393برچسب:, :: :: نويسنده : ف م

گفتم: خدايا؛ در زندگانيم دقايقي بود که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغة ديروز بود و هراس فردا، بر شانه هاي صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگريم، در آن لحظات شانه هاي تو کجا بود؟

گفت:عزيزترينم، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگي، بلکه در تمام لحظاتي كه بر من تکيه کرده بودي، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام …

گفتم: پس چرا راضي شدي من براي آن همه دلتنگي، اينگونه زار بگريم؟

گفت: عزيز من، اشک تنها قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند، اشکهايت به من رسيد و من يکي يکي بر زنگارهاي روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان ...

گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راهم گذاشتي؟

گفت: بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي، تو هرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ، فرياد بلند من بود که از اين راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهي رسيد.

گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتي؟

گفت: روزيت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي، پناهت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي، مي خواستم برايم بگويي و حرف بزني، آخر تو بنده ي من بودي چاره اي نبود جز نزول درد که تنها اينگونه شد تو صدايم کردي ...

گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي؟

گفت: اول بار که گفتي خدا، آن چنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خدا گفتن تو را نشنوم، تو باز گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر، من مي دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمي کني وگرنه همان بار اول شفايت مي دادم ...

گفتم: خداي مهربانم، دوست دارمت …

گفت: عزيز تر از هر چه هست، من دوست تر دارمت ...

 

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 25 صفحه بعد